تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

با تو گشتم با تو گشتم با تو بارانی شدمبا تو شاعر با تو من سهراب کاشانی شدمبا تو عاشق با تو لایق با تو همبازی شدمبا تو سعدی با تو حافظ رند شیرازی شدمبا تو زاهد با تو واحد با تو من دانا شدمشمس رویای منی "من با تو مولانا شدمبا تو رستم پهلوان قصه ی طوسی شدمبا تو رزم عشق کردم با تو فردوسی شدمبا تو ساغر با تو می "همخانه ی رندان شدمبا تو ماندم با تو خواندم با تو جاویدان شدم

ادامه مطلب  

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت  

1551- ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
 
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت
 
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت
 
بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت
 
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت
 
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت
 
نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در

ادامه مطلب  

میلاد امام محمدباقر بر تمامی عاشقان ولایت مبارک باد.  

 
آسمان شب سوم صفر سال 57 هجری، در انتظار طلوع ستاره درخشان دیگری است. ستارگان به دنیا آمدن گوهر تابناک و گران بهایی را لحظه شماری می کنند. ستاره ای از ستارگان ولایت، ستاره ای پاک، که تاریکیِ ابرهای پلیدی را خواهد شکافت و زمین و زمینیان را از درخشش خود بهره مند خواهد کرد.
میلاد امام محمدباقر بر تمامی عاشقان ولایت مبارک باد.
بار خدایا درود و سلام و صلوات فرست، بر امام پنجم.
سلام بر آن روح بلند، بر آن جسم پاک، بر آن امام همام، سلام بر علم بی کران،

ادامه مطلب  

 

*عجب صبری خدا دارد !*
اگر من جای او بودم .همان یک لحظه ی اول ،که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،جهان را با همه زیبایی و زشتی ،به روی یکدگر ، ویرانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !اگر من جای او بودم .که در همسایه ی صد ها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ،نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم ، بر لبِ ، پیمانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !اگر من جای او بودم .که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین ،زمین و آسمان را واژگون ، مست

ادامه مطلب  

شب فراق  

 
 چه رفته است که امشب سحر نمی آید
شب فراق به پایان مگر نمی آید؟
شدم به یاد تو خاموش آن چنان که دگر
فغان هم از دل سنگم به در نمی آید
تو را مگر به تو نسبت کنم به جلوه ی ناز
که در تصور از این خوب تر نمی آید
جمال یوسف گل چشم تیره روشن کرد
ولی ز گم شده ی من خبر نمی آید
به سر رسید مرا دور زندگانی و باز
بلای محنت هجران به سر نمی آید
منال بلبل مسکین به دام غم زین بیش
که ناله در دل گل کارگر نمی آید
ز باده فصل گلم توبه می دهد زاهد
ولی ز دست من این کار بر ن

ادامه مطلب  

ادبیات عشق از قدیم تا امروز  

"فلکی شروانی" بیش از شاعران پیش از خود نمادهای عرفانی را وارد شعر کرد و زمین و آسمان را به هم دوخت تا به عشق عرفانی نقب بزند. در اشعار او تقریبا نشانی از سبک خراسانی نیست و غزلش رنگ و بوی خالص عراقی گرفته:
"از بس که روی نیکو بینی دعوی پارسایی / اکنون مدام بر کف، جام مدام بینی
ای زاهد مزور بر خود حلال داری / اندر چنین بهشتی می را حرام داری؟"
بیت اول را مقایسه کنید با حال و روز جوانان و کهن سالانی که در کوی و برزن های امروزی می گردند و همه تن پشم می شون

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام